تبليغاتX
کولاک

کولاک



 نمیدونم چرا   ولی اومدم

 

 

شنبه دوم آبان 1388

خواب های دانشجویی

 

 

بیچاره ها با چه وضعی خوابیدن

دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کلنگ احداث برج میلاد در سال 76 به زمین خورد و  در آغاز نیمه دوم سال 87 افتتاح فاز اول پروژه انجام شد که به همت جمع زیادی از کارکنان پر تلاش این پروژه به نمادی از توانمندی مهندسان ایرانی تبدیل شده است. نمیدونم چرا ولی یهو دلم خواست اینارو بزارم شمام ببینین چه طوره

 

 

 

چهارشنبه هفدهم مهر 1387

انعطافو حال میکنی باز میگن خانوما هیچ کاری ازشون بر

 نمیاد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کف کردین حالا کی میتونه بگه خانوما هیچ

 کاری ازشون بر نمیاد

یکشنبه سی و یکم شهریور 1387

روزی تابستانی، دختری از جنس تابستان،به زمین آمد. زمین زنده و نفس کشید، گل ها شکفتند،

سبزه ها روییدند، رود ها جاری شدند و زمین زیبا شد.

و امروز همان روز است. هجده سال پیش. و باز تکرارش دنیا را دلگرم کرده است.

بادها خبر این مولود را به سرتاسر زمین رساندند و این تازه شروع کار بود.

اره من ۶/۶/۶۹ به دنیا اومدم یه روزه گرم . خب تولده امسالم مامانینا نبودن رفته بودن سفر منو داداشم

به خاطره کارایه شرکت نرفتیم چون نبودن اون شب تولد نگرفتیم اما بهم زنگ زدنو تبریک گفتن اون شب

داداشم منو برد بیرون شام بیرون بودیم ایس پکم رفتیم .

بعد که مامانینا اومدن تولد گرفتیم ۴ تا عروسک یه گردنبند با یه مدال که گردنبندو مامانو بابا گرفتن مدالم

داداشم انقده نازه  عروسکاشم که خواهرم گرفته واسم یه موش یه خرگوش یه لاک پشت و یه قورباغه

انقده بامزن .

دوست داشتم زودتر اپ میکردم اما کارایه شرکت نمیزاره دیگه .

خب منم یه سال بزرگتر شدم .

تولدم مبارک

شنبه نهم شهریور 1387

سلام خوبین چه طورین خیلی وقته ننوشتم اخه اصلا دت و دلم به نوشتن نمیره خیلی بی حوصله شدم

خیلی دلم برای اینجا تنگ شده .

اما خب هر دفعه میام عکس اپ میکنم عکسه دفعه قبل که گربه جالبی بود تلویزیون نگاه میکرد خوش به

 حالش که وقت داره نگاه کنه من که اصلا وقت نمیکنم و اما عکس اپ این دفعه  میخوام ایندفعه چند تا

عکس بزارم و اکتفا به یک عکس نکنم دوست دارم نظرتونو راجع به همشون بگین و اینکه کدوم عکس

 براتون جالبتره

خوش باشین منتظره نظرایه خوشملتون هستم

 

 

 

 

 

 

خب دیگه تمام شد همینا بود حالا  شما  با این عکسا ببینم چه نظرایی میدین

یکشنبه سیزدهم مرداد 1387

نظرتون راجع به این چیه؟

 

چهارشنبه نوزدهم تیر 1387

به نام اونکه اگه حکم کنه همه محکومیم.

 

ساده بگم سلام.

 

امید به اینکه حالتون خوب باشه  وای امید کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.

خب دیگه فداتون بشم با نظرای خوشملتون اما خداییش دتلون میاد منه به این باحالی فدا بشم نه دیگه دلتون نمیاد اونایی هم که دلشون میاد وفا ندارن  شما چقدر با وفا و وفادار هستین نوی وفا داری کاتالیزرش صداقت هست .

 امیدوارم شما ها  با استفاده از این کاتالیزر به وفا برسین.

دیگه از کجا بگم امسال که شروعش برای من پستی بلندیهای زیادی داشت . این پست اومدم یه ایولا بگمو برم تا اپ بعدی .

نه تابستانی باش که بسوزانی نا زمستانی  که بخشکانی بهاری باش که برویانی ۰

چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387

دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387

یکی بود یکی نبود اون یکی غیر خدا هیچکی نبود

سلام دوستای گلم

فدایه همه ی اون با مراما که نظر دادن از رفیق فابریکا گرفته تا بقیه

خب بهتره بریم سراغه اپه ایندفعه که یه خاطره باحال واستون گذاشتم.  

خب این دفعه میخوام براتون یه خاطره ای رو تعریف کنم که برای خودم که خیلی جالب بود وامیدوارم خوشتون بیاد دوستای پدرم مثله منو پدرم خیلی باحالن و خیلی هم شیطون چند وقته پیش توی محله کارشون یه کاری کردن که میخوام تعریف کنم

یکی از دوستای پدرم(اقای کمالی) توی بانک صادرات حساب داشت و اقای رضایی میدونست  اقای رضایی با چند تایه دیگه قرار میزارن که سر به سر اقای کمالی بزارن اونا بهش زنگ میزنن ومیگن که شما برنده یه دستگاه پراید شدین حتما فردا به بانک یه سری بزنین البته  صداشونو تغییر دادن و با یه شماره ناشناس زنگ زدن طرف کلی ذوق کردو خوشحال شد که بله برنده یه ماشین شدم و به خانوادشم گفت فردا هلکو هلک بلند میشه میره شیرینی فروشی و یه جعبه شیرینی میخره و میره بانک پیشه اقای رئیس و سلام احوال پرسی و ازاینجور تعارفا میگه بله دیروز باهام تماس گرفتین که یه دستگاه پراید برنده شدم و گفتین خدمتون برسم رئیس به حالته تعجب نگاه میکنه ومیگه نه ما زنگ نزدیم قضیه چیه اقای کمالی کلی با هیجان میشینه براش تعریف میکنه که اره شما زنگ زدین گفتین رئیسه بانک میگه نه اقا شما اشتباه میکنین شاید کسی اذیتتون کرده باشه ما که خبر نداریم یارو تازه دوزاریش جا میفته که بله باز این دوستا اذیتش کردن میره پیشه بچه ها و کلی بدوبیرا گفتو ومی خواست دربیاره که کی این کارو کرده ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

 اما زهی خیال باطل اونا که نگفتن اما بعده چند وقت متوجه شد کی بود پدرم که برام تعریف کرد کلی خندیدم اخه خیلی باحال بود .

اینا هر چند وقت همدیگه رو سره کار میزارن خیلی باحالن .

تازه اینکه جیزی نیست خیلی وقت پیش یکی ازاینا  یه ماشینی میخره و به اسمه زنش میکنه واین قضیه رو به  مدیر میگه و برایه 1 ساعت مرخصی میگیره نگو مدیر توی این 1 ساعتی که میره به یکی دیگه میگه که رجایی ماشین خرید و خاک توی اون سرش ماشینو به نامه زنش زد رجایی که بر میگرده کمالی بهش میگه ماشین خریدی مبارکه اما خاک توی اون سرت کردن ادم ماشینو به نامه زنش میکنه دیوونه  و چند نفره دیگم میان بهش همینا رو میگن تازه جالبش اینجات که یکی از دوستای اونا توی اداره  منطقه کار میکنه البته قبلا اینجا بود اما پست گرفت به اونجا منتقل شد توی تایمه استراحت بود تلفن که زنگ میخوره مدیر برمیداره و رجایی رو صدا میکنه که بیا از اداره منطقه با تو کاردارن گوشیو که میگیره و میگه سلام میگه سلام زیزی خاک توی سرت ادم ماشین میخره به اسمه زنش میکنه بدبخت میخوای ماشینو بیاری بیرون باید از زنت اجازه بگیری بدبخت بیچاره زیزی طرف شاکی میشه و میگه بابا من به تو یه چیزی گفتم کله ملتو خبر دار کردی ؟ کم مونده رئیس کل زنگ بزنه بهم بگه شما ها دیگه کی هستین .

اما خداییش  دوستایه شیطوونی پدرم داره حالا اگه شد و دوست داشتییییییییییییییییییییییییین براتوون بازم از این اتفاقا رو تعریف میکنم اخه انقده ازاین کارا کردن و همدیگه رو سره کار گذاشتن که تمومی نداره

خیلی باحالن و کاراشون جالبه

منتظره نظرای خوشملتون هستم بلا گرفته ها نظر بدین  
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386